امام محمد باقر (سلام الله علیه)

میلاد امام محمد باقر (سلام الله علیه)

امام باقر-ع

حضرت ابو جعفر، باقر العلوم (سلام الله علیه)، در شهر مدینه تولد یافت.و بر اساس نظریه بیشتر مورخان و کتابهاى روایى، تولد آن گرامى در شب اول ماه رجب سال ۵۷ هجرى بوده است. این نقل، با روایاتى که نشان مى‏دهد امام باقر (سلام الله علیه) به هنگام شهادت جد خویش ـ حسین بن على(سلام الله علیه) ـ در سرزمین طف حضور داشته و سه سال از عمرش مى‏ گذشته است هماهنگى دارد.

تبار والاى امام باقر (سلام الله علیه)

امام محمد باقر (سلام الله علیه) از جانب پدر و نیز مادر، به شجره پاکیزه نبوت منتهى مى‏گردد. او نخستین مولودى است که در خاندان علویان از التقاى دو بحر امامت (نسل حسن بن على و حسین بن على سلام الله علیهما) تولد یافت. پدر: على بن الحسین، زین العابدین (سلام الله علیه) .مادر: ام عبد الله، فاطمه، دختر امام حسن مجتبى (سلام الله علیها) مادر گرامى امام باقر (سلام الله علیه) نخستین علویه‏اى است که افتخار یافت فرزندى علوى به دنیا آورد . براى وى کنیه‏هایى چون ام الحسن و ام عبده آورده‏اند، اما مشهورترین آنها، همان ام عبد الله است.

امام باقر (سلام الله علیه) مادر بزرگوار خویش را چنین توصیف کرده است:

«روزى مادرم کنار دیوارى نشسته بود، ناگهان دیوار ریزش کرد و در معرض ویرانى قرار گرفت، مادرم دست بر سینه دیوار نهاد و گفت، به حق مصطفى (صلی الله علیه واله) سوگند، اجازه فرو ریختن ندارى.دیوار بر جاى ماند تا مادرم از آن جا دور شد.سپس دیوار فرو ریخت.

نام و کنیه امام محمد باقر (سلام الله علیه)

نام آن حضرت محمد است.این نامى است که رسول خدا (صلی الله علیه واله) از دیر زمان براى وى برگزیده بود .جابر بن عبد الله انصارى یار دیرین پیامبر (صلی الله علیه واله) افتخار دارد که سلام رسول خدا را به امام باقر (سلام الله علیه) ابلاغ کرده است.از بیان او ـ که به تفصیل خواهد آمد ـ استفاده مى‏شود که نامگذارى امام باقر (سلام الله علیه) به وسیله پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) صورت گرفته است.کنیه آن گرامى ابو جعفر است و جز این کنیه‏اى براى وى نقل نکرده‏ اند.

القاب امام محمد باقر (سلام الله علیه)

براى امام باقر (سلام الله علیه) این القاب یاد شده است: ۱ ـ باقر :این لقب مشهورترین القاب آن حضرت بشمار مى‏آید و بیشتر منابع بدان تصریح کرده‏اند.  در بیان فلسفه تعیین این لقب براى وى، آمده است :  شکافنده معضلات علم و گشاینده پیچیدگیهاى دانش بود. ۲ ـ شاکر ۳ ـ هادى ۴ ـ امین ـ شبیه، به جهت شباهت آن حضرت به رسول خدا (صلی الله علیه واله)


شهادت امام محمد باقر (سلام الله علیه)

1امام باقر-ع

هفتم ماه ذی الحجه سالروز شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت حضرت امام محمد باقر (سلام الله علیه)را به تمامی ارادتمندان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت می گوییم .

چنان که در این حدیث آمده است :
روزی جابر بن عبدالله انصاری که در آخر عمر دو چشم جهان بینش تاریک شده بود به محضر حضرت سجاد (سلام الله علیه) شرفیاب شد . صدای کودکی را شنید ، پرسید کیستی ؟ گفت من محمد بن علی بن الحسینم (سلام الله علیه) ، جابر گفت : نزدیک بیا ، سپس دست او را گرفت و بوسید و عرض کرد : روزی خدمت جدت رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) بودم . فرمودند :  تو زنده بمانی و محمد بن علی بن الحسین (سلام الله علیه)  که یکی از اولاد من است ملاقات کنی . سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حکمت دهد . علم و دین را نشر بده . امام پنجم هم به امر جدش قیام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینی و تعلیم حقایق قرآنی و احادیث نبوی (صلی الله علیه و آله) پرداخت .

نام نامی آن حضرت با دهها و صدها حدیث و روایت و کلمات قصار و اندرزهایی همراه است ، که به ویژه در ۱۹سال امامت برای ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شایسته خود بیان فرموده است . بنا به روایاتی که نقل شده است ، در هیچ مکتب و محضری دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضر محمد بن علی (سلام الله علیه) نبوده اند .

در زمان امیرالمؤمنین علی (سلام الله علیه) گوئیا ، مقام علم و ارزش دانش هنوز – چنان که باید – بر مردم روشن نبود ، گویا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حیات مادی بیرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشیده بودند ، و در کنار دریای بیکران وجود علی (سلام الله علیه) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را نمی دانستند . بی جهت نبود که مولای متقیان بارها می فرمود : سلونی قبل از تفقدونی “پیش از آنکه من را از دست بدهید از من بپرسید .  و بارها می گفت : من به راههای آسمان از راههای زمین آشناترم .

 ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علی را بداند ؟ اما به تدریج ، به ویژه در زمان امام محمد باقر (سلام الله علیه) مردم کم کم لذت علوم اهل بیت و معارف اسلامی را درک می کردند ، و مانند تشنه لبی که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و یا قدر آن را ندانسته باشد ، زلال گوارای دانش امام باقر (سلام الله علیه) را دریافتند و تسلیم مقام علمی امام (سلام الله علیه) شدند ، و به قول یکی از مورخان : ” مسلمانان در این هنگام از میدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند ” . امام باقر (سلام الله علیه) نیز چون زمینه قیام بالسیف ( قیام مسلحانه ) در آن زمان – به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرینان – فراهم نبود ، از این رو ، نشر معارف اسلام و فعالیت علمی را و هم مبارزه عقیدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را ، از این طریق مناسب تر می دید ، و چون حقوق اسلام هنوز یک دوره کامل و مفصل تدریس نشده بود ، به فعالیتهای ثمر بخش علمی در این زمینه پرداخت . اما بدین خاطر که نفس شخصیت امام و سیر تعلیمات او – در ابعاد و مرزهای مختلف – بر ضرر حکومت بود ، مورد اذیت و ایذاء دستگاه قرار می گرفت .

دستگاه خلافت آنجا که پای مصالح حکومتی پیش می آمد و احساس می کردند امام (سلام الله علیه) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمی گیرد و خط صحیح را در شناخت ” امام معصوم (سلام الله علیه) ” و امامت که دنباله خط ” رسالت ” و بالاخره ” حکومت الله ” است تعلیم می دهد ، تکان می خوردند و دست به ایذاء و آزار و شکنجه امام (سلام الله علیه) می زدند و گاه به زجر و حبس و تبعید …

برای شناخت این امر ، به بیان این واقعه که در تاریخ یاد شده است می پردازیم :
” در یکی از سالها که هشام بن عبدالملک ، خلیفه اموی ، به حج می آید ، جعفر بن محمد ، امام صادق ، در خدمت پدر خود ، امام محمد باقر ، نیز به حج می رفتند .

 روزی در مکه ، حضرت صادق ، در مجمع عمومی سخنرانی می کند و در آن سخنرانی تأکید بر سر مسأله پیشوایی و امامت و اینکه پیشوایان بر حق و خلیفه های خدا در زمین ایشانند نه دیگران ، و اینکه سعادت اجتماعی و رستگاری در پیروی از ایشان است و بیعت با ایشان و … نه دیگران . این سخنان که در بحبوحه قدرت هشام گفته می شود ، آن هم در مکه در موسم حج ، طنینی بزرگ می یابد و به گوش هشام می رسد. هشام در مکه جرأت نمی کند و به مصلحت خود نمی بیند که متعرض آنان شود . اما چون به دمشق می رسد ، مأمور به مدینه می فرستد و از فرماندار مدینه می خواهد که امام باقر (سلام الله علیه ) و فرزندش را به دمشق روانه کند، و چنین می شود .

در محفلی که هشام برای توهین به امام ترتیب داده بود بر سر مقام رهبری و خلافت اسلامی با امام باقر (سلام الله علیه) سخن می گوید . امام باقر درباره رهبری رهبران بر حق و چگونگی اداره اجتماع اسلامی و اینکه رهبر یک اجتماع اسلامی باید چگونه باشد ، سخن می گوید.

 اینها همه هشام را – که فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام – بیش از پیش ناراحت می کند . بعضی نوشته اند که : امام باقر را در دمشق به زندان افکند . و چون به او خبر می دهند که زندانیان دمشق مرید و معتقد به امام (سلام الله علیه) شده اند ، امام را رها می کند و به شتاب روانه مدینه می نماید . و پیکی سریع ، پیش از حرکت امام از دمشق ، می فرستد تا در آبادیها و شهرهای سر راه همه جا علیه آنان ( امام باقر و امام صادق -سلام الله علیهما- ) تبلیغ کنند تا بدین گونه ، مردم با آنان تماس نگیرند و تحت تأثیر گفتار و رفتارشان واقع نشوند . با این وصف امام (سلام الله علیه ) در این سفر ، از تماس با مردم – حتی مسیحیان – و روشن کردن آنان غفلت نمی ورزد.

حضرت امام محمد باقر (سلام الله علیه) ۱۹سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین (سلام الله علیه) زندگی کرد و در تمام این مدت به انجام دادن وظایف خطیر امامت ، نشر و تبلیغ فرهنگ اسلامی ، تعلیم شاگردان ، رهبری اصحاب و مردم ، اجرا کردن سنتهای جد بزرگوارش در میان خلق ، متوجه کردن دستگاه غاصب حکومت به خط صحیح رهبری و راه نمودن  به  مردم  در  جهت  شناخت  رهبر  واقعی  و امام معصوم ،  که  تنها خلیفه راستین خدا و رسول (صلی الله علیه و آله وسلم) در زمین است ، پرداخت و لحظه ای از این وظیفه غفلت نفرمود .

سرانجام در هفتم ذیحجه سال ۱۱۴  هجری در سن ۵۷ سالگی در مدینه با توطئه هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست . پیکر مقدسش را در قبرستان بقیع – کنار پدر بزرگوارش – به خاک سپردند.

پاسخ دهید